خاطره ۱

زمین، دلش گرفته بود و سنگینیِ کوهِ غمی را بر دوشش احساس میکرد و با خودش می اندیشید: خوش به حال آسمان که هروقت دلش بگیرد، میتواند ببارد و دل داغدارش را التیام ببخشد؛ ولی زمین که چشمی برای گریستن نداشت؛ زمین تب کرده بود و از آتش ...